اخه خدا یا چرا تنها بمونم چرا چرا چرا







عقل آدم را جدا كرد از بهشه
عشق سودا را برای عقل هشت
هر كسی عاشق كه شد در زندگی
نام خود در دفتر خوبان نوشت
************************************
مهربانا
!
آنگاه که سبزه ها به احترام بهار ایستاده عاشق می شوند با شکوفه هایش همراز می گردیم تا در سمفونی آواز چلچله ها غرق شویم واز زمستان غفلت وبی خیال رهایی یابیم ودلهایمان را در دگرگونی لحظه ها متحول سازیم
.
**************************************
خداوندا
!
می خواهم مسافر آسمان نگاه تو شوم تا آبی بودنت را ارزانی ام فرمایی ومن سبز شدنم را نثارت کنم ومی خواهم چون شبنم صبح ساده وبی ریا باشم و با نیلوفران اندیشه و پیچک های جانم بر گلد سته های عشق تو برویم تا مرا به منتهای وصال خویش برسانی

تو هيچ نبوديُ از هيچ شکستم باز
دستان من اندوه و چشم تو پر پرواز
يک آن شکفتی ُ از عشق غزل خواندی
ای کاش بهار بودم! ای کاش تو می ماندی!
تک واژه ی اشعارم دريای نگاهت بود
خاکستر اين عشقم بر بستر راهت بود
تو هيچ نفهميدی از عشق چه می گويم
از روزنه ی چشمت اينبار چه می جويم
رفتی و نديدی من بر چشم تو دل بستم
رفتی و نديدی که از عشق تو من مستم
!!
تو دلداده شدی اين بار بر عطر گل ريحان
من آرام شکستم باز در غربت اين زندان
!
*****************************************************
دستهايت
دستهایت تکیه گاهم بود و نیست
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم
چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
عشق این سرمایه بازار دل
آب این روی سیاهم بود و نیست
یاد ان ایام مشتاقی بخير
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
*******************************************************
برگرد
من عاشق و تنهايم غير از تو نمی خواهم
برگرد بيا ای عشق من وصل تو را خواهم
تو واله و شيدايی من درپس تنهايی
هر چند ز تو دورم با ياد تو همراهم
هر دم که طلب کردم يک لحظه تو را بينم
ديدم که چه خودخواهم در اول اين راهم
تو واژه پر معنی از وصف تو من عاجز
دارم ز تو من خواهش برگرد پر از آهم
*******************************************
اگر در خواب می ديدم غم روز جدايی را
به دل هرگز نمی دادم خيال آشنايی را
خيال آشنايی بر دلم نگذشته بود اول
نمی دانم چه دستی طرح کرد اين آشنايی را
سلام
نمی دانم چرا امروز دلم گرفته است، نمی دانم چرا امروز حوصله انجام کاری را ندارم
و هزاران نمی دانم ديگر که نمی دانم جوابش را از کجا بايد جستجو کنم.نمی دانم چرا تمام
موضوعاتی که در ذهنم جا خوش کرده بودند يک دفعه من را تنها گذاشتند.
هزاران آرزو دارم که نمی دانم آيا به آنها می رسم يا خير؟
هزاران کار عقب مانده ،که مطمئن نيستم بتوانم همه را به انجام برسانم.
دوستان شرح پريشانی من گوش کنيد
قصه بی سروسامانی من گوش کنيد
شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کی
روزگاری من ودل ساکن کويی بوديم
ساکن کوی بت عربده جويی بوديم
عقل و دين باخته ديوانه رويی بوديم
بسته سلسله ی سلسله مويی بوديم
کس در آن سلسله غير از من ودلبند نبود
يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت
سنبل پر شکنش هيچ گرفتار نداشت
اينهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
يوسفی بود ولی هيچ خريدار نداشت
اول آن کس که خريدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
آنقدر دلم گرفته است که نمی دانم بايد چه کار کنم.فکر وخيال مانند بختکی بر ذهنم افتاده است.خدا کند زود تر از اين حال خلاصی يابم
************************************************
گفتم بدوم با تو همه فاصله ها را
تا زود تر از واقعه گويم گله ها را
چون آينه پيش تونشستم که ببينی
در من اثر سخت ترين زلزله هارا
پر نقش تر از فرش دلم، بافته ای نيست
از بس که گره زد به گره،حوصله ها را
ما تلخی نه گفتنمان را که چشيديم
وقت است بنوشيم از اين پس بله ها را
يک بار هم ای عشق من از عقل مينديش
بگذار دل حل بکند مسئله ها را
*******************************
انتظار اشک هايم مباش زيرا که اين بار اشک هايم را در خفا خواهم ريخت
اشکهايی که ريشه اش نه از وفای توست ، اشکهايی که در پی جفای توست
بدنبال عصايی بودم تا برخيزم ،
عصايی که بلندم کرد تا کمرم را بشکند !
من از بيگانگان هرگز ننالم ! که با ما هرچه کرد آن آشنا کرد !
آتشی که شوق کشورگشايی را در دروازه های قلبم فروزان کرد چه زود خاکستر شد !
اين مزرعه خاکستری در انتضار اشکهايم است شايد جوانه ای هوس رشد کند ، جوانه ای که تنها سبزی قلبم خواهد شد
و... که اميد مزرعه هنوز خاکستر نيست .
ـــــــــــــــ***********************************************ـــــــــــــــــــــ
ای کاش کسی بود که توی اين غربت ، از برق نگاش ،
از خيسی چشماش ،
از گرمی دستاش ،
، و از لطافت حرفاش ، می تونست شکوفه های
احساسم رو با خودش ببره
----------------------------------------------------
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره .
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز ، يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی داره ، جائی که :
چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ، و فقط از اينکه به من تکيه می کنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .
احساس ميکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم .
***********************************************
سکوت تو تلخترین آهنگ تنهائی های شبانه ی منه
حرمتت مرا به اتهام دوست داشتن محکوم کرده ، بغض گلويم ،خيمه گاه بيحريم کربلاست که به نيت دست داشتنت ميشکند ،
تو نجوا کننده ی غروری برای قلبی که يااری ايستادگی در برابرت را ندارد
صبور باش ، که تنها دليل بودنم توئی ،رنگين ترين رنگين کمان روياهای شبانه ام .
------------------------------------------------------
بايد همين طرفا باشه....
ولی نمی دونم چرا نيست...
يکم بيشتر بگرد...
_آخه چقدر ديگه؟
_اصلا چرا پرتش کردی ؟
آخه خیلی داشت اذيتم ميکرد...
خب حالا مواظب باش پاتو روش نذاری...
_فکر نکنم تو اين تاريکی بشه پيداش کرد...
ولش کن اصلاً ...
مهم نيست ...
چيزی که زياده دل واسه عاشق شدن....
...............
ازمودم دل خود را به هزاران شيوه هيچ چيزش به جز از وصل تو خشنود نکرد
===========================================
از شبنم عشق خاک ادم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
چون نشتر عشق بر رگ روح زدند يک قطره از ان چکيد و نامش دل شد
*************************************************
رهرو خيال توام
خرامان میبرم خيال تا کنج عزلت خيال تو
تا خيال وهم آلود چشمانت
لحظهها را میکاوم
تا ردی از نگاه تو در آن نقش زنم
بدين راه نه مسافرم، که شبگردی گمگشتهام
گم شدن اينجا سرگشتگيست
سرگشته راهی برای سرباختن . . .
رهرو خيال توام
.
**********************************
دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
بادها دلتنگند
دستها بيهوده
چشمها بی رنگند
دوستم داشته باش
شهر ها می لرزند
برگها می سوزند
يادها می گندند
باز شو تا پرواز
سبز باش از آواز
آشتی کن با رنگ
عشقبازی با ساز
دوستم داشته باش
سيبها خشکيده
ياسها پوسيده
شير هم ترسيده
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارم ها –آه- چه کوتاهند !!
دوستت خواهم داشت
بيشتر از باران
گرمتر از لبخند
داغ تر چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشن تر
بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور کن
آفتابی تر شو
باغ را از بر کن
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارم ها –آه- چه کوتاهند !!
خواب ديدم در خواب
آب آبی تر بود
روز پر سوز نبود
زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو
رود از تب می سوخت
نور گيسو می بافت
باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارم ها –آه- چه کوتاهند !!
****************************************************************
بـــرو خيــــالت نباشـــه رفیق نیمــه راه مـــن
اگه که این بغض غــریب نشسته تو نگاه مــن
برو به خواسته هات برس فکر دل منــو نکــن
بـــرای نالــــه های مــن فکــــر شنیدنو نکـــن
الهی نازنین مــــن بری به خواستت بــرسی
نفرین نمی کنم تو رو پیش خدای بی کسی
بفکر این دلــــم نبـــاش خیال نکـــن دربــــدره
که یکجوری بعد تو هم عمر منــم می گـــذره
مثل تو عشق و ساده دل منم فراموش میکنم
شعله این عشق و منم مثل تو خاموش میکنم
خدا ميــــدونه دردمـــو، تو که غریبه ای باهام
نمی دونم چیکار کنم با اشک روی گونه هام
میخوام واست حرف بزنم فرصت کافی نــدارم
بـــرو خيــــالت نباشــــه حال تلافی نـــــدارم


نظر بدید ها دلمو نشکن همه شکستن تو یکی دیگه نظر بده



خدای تنهایان به یادمان برس چه قدر تنهای چرا هیچ کس درکم نمی کنه
برگ ،از درخت خسته ميشه پاييز، همش بهونست!


نظر بدید ها دلمو نشکن همه شکستن تو یکی دیگه نظر بده

